♥ نای نامهܓ✿ܓ✿

ღ نه اینکه دردی نیست . . . گلویی نمانده برای فریاد ღ

♥ نای نامهܓ✿ܓ✿

ღ نه اینکه دردی نیست . . . گلویی نمانده برای فریاد ღ

دلدادگی

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقتیست که شبها به تو می اندیشم
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش
حتم دارم که تویی آن شبح آئینه پوش

 

عاشقی جرم قشنگی است به انکارش مکوش

نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد