ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقتیست که شبها به تو می اندیشم
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش
حتم دارم که تویی آن شبح آئینه پوش
عاشقی جرم قشنگی است به انکارش مکوش