گویی قرار نیست یک مرد بتواند در لوای یک نام مستعار بایستد
گویی نمی شود یک مرد مکانی را برای فریاد برگزیند
گویی یک مرد باید یک مرد باشد
گویی باید بایستد و نظاره گر شکستن ذره ذره وجودش باشد
گویی باید صدا ترک خوردن غرورش را بشنود
گویی یک مرد باید یک مرد باشد
باشه
قبول
می روم
می روم تا دیگر بر وجودم بنویسم
می روم تا دیگر دلنوشته هایم را در دل نگاه دارم
می روم تا مرد باشم
دیگر دم نخواهم زد
دیگر حرفی بر زبان نخواهم آورد
دیگر گلایه ای نیست
و دیگر هیچ
......